تبليغاتX
پویراز

پویراز


مي دانم که

همه ي حر فهايم تکراريست

مثل کوبيدن بر دري بسته

بي اميد باز شدن

 

اما چه کنم؟

دوباره رنگ نگاهم پريده است

دو باره صدايم نفس نفس مي زند

 

 

کسي از کوچه دلم نمي گذرد

کسي جوانيم را با خود مي برد

چيزي در قلبم فرو مي ريزد

چيزي در من تمام مي شود

 

مثل کودکي هايم که مرده اند

 

و من دوباره

تنها مسافر اين جاده بي عبور خواهم شد

بي حضور خورشيد

بي نور ماه

و در تمام راه

باد در گوشم

آواز خواهد خواند

و من با خود

گل هاي يادگاري

خواهم برد

و آرزو مي کنم

که رد پايم

به اين زودي پاک نشود

 

 

و سر انجام

خواهم رسيد

به آن دو راهي هميشگي

زندگي کردن

يا زندگي را تحمل کردن؟؟؟

+ عصیانگر.• پویراز •.

Balatarin |



خدا روز را آفرید برای کار کردن، درس خواندن، گفتن، خندیدن، کتاب خواندن، فیلم دیدن، بحث کردن، خودت را به بی‏خیالی زدن.
و خدا شب را خلق کرد برای گریه کردن، برای بغل کردن یک بالشت، برای زل زدن به تاریکی، برای نخوابیدن و خاطره‏ها را مرور کردن.

+ عصیانگر.• پویراز •.

Balatarin |


يک ورق رودخانه، يک ورق سکوت، يک ورق دعا، يک ورق گندم‌زار، يک ورق اشک، يک ورق هستی، کتاب را می‌بندد.


+ عصیانگر.• پویراز •.

Balatarin |



می گویند مادر وقتی می خواهد فرزندش را «تاتی» بی آموزد، از او دورتر می ایستد و آغوش باز می کند.

گاهی دور تر بودن

یعنی

دوستت دارم

+ عصیانگر.• پویراز •.

Balatarin |



نداشتن تو یعنی اینکه دیگری تو را دارد، نمی‏دانم نداشتن‏ات سخت‏تر است یا تحمل اینکه دیگری تو را داشته باشد.

+ عصیانگر.• پویراز •.

Balatarin |


- صبح يک پری ازم پرسيد ما چرا پاييز نداريم؟
-
داشتيم. پاييزمان هزار سال بود. خيلی وقت گذشته از آن سال‌ها.
-
پاييز ديگری نداشتيم؟
-
فقط همان يک پاييز. همان هم غنيمت بود. پيرمرد عاشق پاييز بود ولی ديگر نخواست ملکوت را پاييز کند. از آن هزار سال زرد و نارنجی هم يادگاری فقط همين گربه حنايی مانده.
-
پس چرا آن يکبار پاييز آورد؟
-
حوا ازش خواسته بود.

+ عصیانگر.• پویراز •.

Balatarin |



img_menu.jpg
In the old days, if someone had a secret they didn't want to share... you know what they did? They went up a mountain, found a tree, carved a hole in it, and whispered the secret into the hole. Then they covered it with mud. And leave the secret there forever

+ عصیانگر.• پویراز •.

Balatarin |


شکر خدا

همه چیز با هم جور است

نه من حوصله نوشتن دارم

نه شما حوصله خواندن

+ عصیانگر.• پویراز •.

Balatarin |


يادگار دوست X

صفحه نخست
پست الکترونيک


پيوندهاي روزانه

تغییر استراتژی در پویراز
آرشيو پيوندهاي روزانه


نوشته هاي پيشين

آبان 1388

مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
دی 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384



پيوندها

نامه های سیاه
لکنت سکوت


    تعداد بازديدها:

يادگار دوست